ترجمه

درباره‌ی‌ ملاقات‌هایم با لوکاچ

در سال 1930، در انستیتوی مارکس و انگلس، یک دفتر جدید با عنوان فلسفه‌ی تاریخ بازگشایی شد، این دفتر به من سپرده شد و برای آن یک اتاق طاقدار بزرگ در طبقه‌ی پایین عمارت قدیمی که موسسه در آن قرار داشت، در نظر گرفته شد. در یک روز خوب، مشغول کارهای خودم بودم و اطرافم را کتاب احاطه کرده بود که درِ دفتر باز شد و ریازانوف، رئیس انستیتو به همراه یک مرد نه چندان قدبلند که واضح بود خارجی است – زیرا شلوار ساق- جورابی در چشمان ما غیرعادی می‌نمود، ظاهر شد. ریازانوف با صدای بم ما را به یکدیگر معرفی کرد: «این رفیق لوکاچ است، او با شما در دفتر تاریخ فلسفه کار خواهد کرد». …

Read more