شیوهی تولید سرمایهداری نه تنها در قالب زمان و مکان توسعه مییابد بلکه آنها را تغییر نیز میدهد. اگر کانت این دو مقوله را به صورتهایی ناب، فراتاریخی و جهانشمول تبدیل کرد، مارکس ماهیت متعین و تاریخی آنها را نشان داد. مارکس با این کار، زمان و مکان را از بهشت اشکال نابی که کانت آنها را در آن محصور کرده بود خارج کرد و به جهنم فرآیندهای تولید سرمایهداری بازآورد. زمان و مکان بهعنوان مقولاتی که دانش و عمل انسانی را سازماندهی میکنند باز نمیایستند، بلکه به مقولات سرمایه بدل میشوند و به این ترتیب، زندگی انسانی و روابط اجتماعی را بسیار فراتر از قصد و ارادهی افراد سامان میدهند. …
کتاب حاضر از موضوع خود خارج نمیشود و نظریهای منسجم را در بومشناسی اجتماعی طرحریزی میکند که ربط و نسبتی با نگرش متعارف در دوران ما ندارد. ولی ما بر دوش دیگران ایستادهایم، فقط بدین معنا که آنها مشکلات را ایجاد کردهاند و ما مجبوریم حلشان کنیم.
از این رو، تا حد زیادی به آثار ماکس وبر، ماکس هورکهایمر، تئودور آدورنو و کارل کولانی مدیونام. همۀ این افراد استادانه مشکلات استیلا و بحران عقل، علم و فنونی را پیشبینی کردند که امروزه ما را احاطه کرده است. کوشیدهام با پیروی از کورهراههایی که متفکران دولتستیزِ قرن گذشته گشودهاند، خصوصاً اصول همکاری طبیعی و اجتماعی پِتِر کروپوتکین، این موضوعات را حلوفصل کنم…
همانگونه که در تحلیل و بررسی لوکاچ(1981) مشاهده کردیم،اگرچه رمانهای تاریخی معاصر در شماری از ویژگیها با نوع سنتی رمان تاریخی مشترک هستند، اما در عین حال نمایشگر یک دگرگونی بنیادین در رهیافت تاریخ هستند، که در ناپدید شدن دانای کل، در برگزیدن چهرههای شاخص و نمونهنما و شکگرایی نسبت به غایتشناسی تاریخ یا نقش تاریخی-جهانی جنگ و خشونت بارز میشود. …
با آغاز جنگ جهانی اول، روسیه موقعیت اقتصادی و سیاسی استواری در کردستان ایران فراهم ساخته بود. سیاست روسیه در آنجا با توجه به موقعیت آلمان و ترکیه تعریف میشد. این دولتها میخواستند روسیه را از شمال ایران بیرون کنند، تا در آنجا میدانی برای جنگ تهاجمی با روسیه به منظور تصرف ماورای قفقاز ایجاد کنند. ..
در هجدهم مارس، پاریس علیه دولتی درمانده و منفور به پا خاست و استقلال و آزادی خود را اعلام کرد. سرنگونی دولت مرکزی به صورت خود به خودی، بدون رعب و وحشتی که ذاتی هر انقلابی است، اتفاق افتاد: در این روز نه یک گلوله شلیک شد، و نه خونی روی سنگرها ریخته شد. حاکمان با دیدن مردم مسلح در خیابانها ناپدید شدند؛ نیروها شهر را پاکسازی کردند؛ مقامات عالی رتبه شتابناک به ورسای گریختند، و هر آنچه را که ممکن بود با خود بردند…
در پذیرش دیدگاه ای. ام. دبلیو تیلارد در شکسپیر سیاسی مبنی براین که شکسپیر به ندرت از نظم کیهانی یاد می کند، جای تردید نیست. نظم کیهانی بدیهی تلقی شده بود، اما شکسپیر نه یک فضای متافیزیکی خلق کرد ونه نظم مابعدالطبیعهای را ایجاد نمود. دیدگاه او در مورد نظم، بویژه نظم کیهانی به رنسانس نزدیک تر است تا باروک. دیدگاه تراژیک او نه آخرالزمانی بلکه به شدت تاریخی بود…
رشد سریع اقتصادی که در اوکرائین در سال های 2000 تا 2008 پدید آمد، منجر به افزایش انتظارات شد. شهروندان کشور (به ویژه در جنوب شرقی) امیدوار بودند که با پیروزی ویکتور یانکوویچ در انتخابات 2010رشد مجدد از سرگرفته شود، زیرا دقیقا سال های نخست وزیری وی بود(2003-2004 و 2006-2007) که بویژه با پویایی همراه بود….
شرم و وجدان در زمره ی احساسات بشمار می روند، در این صورت افراد را درگیر آتوریته های حاکم بر رفتار انسان می کنند. در مورد شرم این آتوریته عرفی اجتماعی(آداب و رسوم، عادات، کدها یا دستورالعمل رفتار) است که به وسیله ی نگاه دیگری نمود می یابد…
به ندرت پیش آمده که واژه های مهم اجتماعی، ابهام آمیز باشند و از معنای تاریخی اولیه خود فاصله بگیرند. اغلب فراموش می شود که دو قرن پیش، « دموکراسی» توسط پادشاهان مثل «حکومت اوباش»، قبیح شمرده می شد. امروزه دموکراسی به عنوان «نمایشگر دموکراسی» استفاده می شود. یک ترکیب متضاد که بیشتر به یک الیگارشیِ جمهوری خواه، که در آن تعداد کمی منتخب از طرف توده ای بی قدرت صحبت می کنند، بر می گردد….